تبليغاتX
بزرگداشت حکیم سید عباس معارف - دفاع از فلسفه ملاصدرا در برابر انتقادات مرحوم سید عباس معارف/ روح الله رجبی

مرحوم سید عباس معارف که از شاگردان اصلی دکتر فردید است، در کتاب نگاهی دوباره به مبادی حکمت انسی برای انتقاد از فلسفه ملاصدرا قاعده تناقض را به چالش کشیده و آن را از اساس باطل اعلام کرده است. ایشان در این زمینه اینگونه نگاشته اند:

عدم هیچ گاه به تنهایی، قابل ادراک نیست و تنها در قیاس با وجود مورد ادراک قرار می گیرد، بدین معنی که عدم، همواره از نبودن عینی از اعیان یا وصفی از اوصاف، استنتاج می شود و دلالت بر انقطاع تجلی وجود، در ماهیتی از ماهیات دارد. به بیان دیگر عدم به معنی رفع امری از اعیان است. بنا بر این عدم وقتی مورد پیدا می کند که رفع امری از اعیان، ممکن باشد و اگر زوال امری متصور نباشد، عدم نیز بدان راهی ندارد. عدم یک شیء معین، به معنی رفع ان شیء معین از اعیان و غیاب آن از میان موجودات است و عدم مطلق به معنی زوال تمام موجوداتی است که رفع و زوال آنها ممکن باشد. از آنچه گفته شد پیدا می آید که عدم هرگز به معنی رفع ذات وجود نیست. چرا که اساس حقیقت وجود، عین تحقق در خارج و طرد عدم است و رفع آن از اعیان، امری محال و ممتنع است. بدین قرار عدم، تنها عارض بر ماهیات یعنی تعینات و جلوات وجود می گردد و عروض آن بر ذات وجود محال است و از همین روی عدم نه تنها نقیض حقیقت وجود نیست بلکه می تواند سالک را به حقیقت وجود دلالت کند .... (حکمت انسی، ص 165، 166)

خلاصه آنکه نقیض یک شیء رفع یا عدم آن شیء است، حال اگر آن شیء خود وجود باشد آیا می توان گفت که برای وجود نقیضی وجود دارد؟

ایشان بر این مبنا تمام استدلالهای اصالت وجود و حتی اصالت ماهیت را زیر سوال می برند و هر دو طرف را محکوم به شکست می دانند. در این میان نظر ملاصدراست که ایشان آن را رقیب اصلی حکمت انسی می دانند:

رقیب و معارض اصلی نظریه حکمای انسی در باب وجود، نظریه صدر الدین شیرازی و اتباع او در باب وجود است .... (حکمت انسی، ص 359)

لازم است چند نکته برای رفع این اشتباه عرض کنم:

بنا به نظر آقای معارف رقیب اصلی حکمت انسی، حکمت متعالیه ملاصدراست. اما ما این امر را هرگز از خود دکتر فردید نشنیده یا نخوانده ایم که اینگونه دسته بندی را انجام داده باشند. لذا رقیب بودن حکمت متعالیه با حکمت انسی مورد تایید دکتر فردید نیست.

به نظر می رسد که باید این امر را اذعان کنیم که اگر برای حکمت انسی رقیبی قائل باشیم باید از فلسفه معاصر غربی خصوصا در شکل نهایی اش مانند کانت یا هگل نام ببریم. هسته اصلی حکمت انسی تاکید بر فقر ذاتی انسان در برابر معبود حقیقی خویش یعنی الله است، مسلما رقیب این نظر نیز باید تفکری باشد که تاکید تام بر غنای ذاتی انسان در برابر معبود حقیقی دارد.

نکته سوم این است که نقد ایشان از قاعده تناقض اساسا "نقد" نیست بلکه ایشان فهم خود از این قاعده را مورد نقد قرار داده اند. توضیح اینکه نقیض یک شیء رفع یا عدم یک شیء به طور مطلق نیست بلکه رفع یا عدم یک شیء "در عالم ذهن" است. ایشان این قید قاعده را فراموش کرده اند و قاعده و بالتبع تاریخ فلسفه را تاریخ غفلت از این حقیقت دانسته اند. نقیض یک میز، عدم میز در ذهن و نقیض یک انسان، عدم یا رفع آن در ذهن است. حال می توان به راحتی گفت که نقیض خود وجود نیز عدم یا رفع آن در ذهن است که این امری ممکن و بلکه واقع است. به عبارت دیگر باید بگوییم که قاعده تناقض صرفا در صدد است که بیان کند که عدم وجود در ذهن قابل تعقل است و این اساس بنای فلسفه است. اتفاقا خود قاعده تناقض ادعا می کند که اصل وجود در خارج از ذهن هرگز معدوم نشده و نخواهد شد، با این حال مفهوم عدم وجود مفهومی کاملا معقول در ذهن است و این همان امری است که ذهن را از خارج جدا کرده و مبنای تقسیم وجود به وجود ذهنی و وجود خارجی است.

با این حال به نظر می رسد که مسئله عمیق تر از این باشد. مسئله و پرسش اصلی این است که ما با چه مجوزی می توانیم این قاعده را مثلا درباره افعال حضرت حق نیز صادق بدانیم. آیا خداوند نیز قاعده مند عمل می کند؟ آیا خداوند نیز بر مبنای قواعد ذهن انسان عمل می کند؟ آیا خداوند قدرت ندارد جمع میان نقیضین کند؟ آیا نمی توانیم بگوییم که خداوند هم یک فعل واحد را ایجاد می کند و هم ایجاد نمی کند. مسلما بلافاصله جواب ما منفی خواهد بود، ولی مسئله پاسخ دادن به این پرسش نیست بلکه توجه دادن به این امر است که این قاعده که اس اساس فلسفه است ضامن خود را از کجا آورده است؟ بداهت این قاعده از کجاست؟

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 12:16 توسط حسین محمدی |